فردا روز دانشجوست و من بعد پنج سال دیگر دانشجو نیستم.حس غریبی دارم.دلتنگ درس و دانشگاهم.دلتنگ کتاب و جزوه.دلم برای سر کلاس نشستن تنگ شده...همیشه آرزو داشتم دانشجوی موسیقی باشم.در داشگاه هنرهای زیبای تهران.ولی نشد...(الان که دارم مینویسم قمرالملوک دارد میخواند)در حال حاضر قلبم برای یک چیز می طپد و آن «هنر» است...دیگر هیچ چیز مرا به قدر موسیقی و شعر سر ذوق نمی آورد.دلم یک گرامافون میخواهد.و یک اتاق خالی.من باشم و آواز و شعر.تنها و تنها...شاید تا آخر عمر نتوانم و نخواهم دانشجو باشم اما بی شک تا زنده ام در جستجوی هنرم.تا هستم یک هنرجو خواهم ماند...روز دانشجو،مبارک... ...زنی چنین که منم...
ما را در سایت ...زنی چنین که منم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 16:27